سرما
نه
این زمستان دیگر کار من نیست
من از پسش بر نمی آیم
نه
نمی توانم
می روم تا عصر و کرسی مادربزرگ
به غربت گورستانهای کویر ِخانه ی پدری
روزهای بی کودکی ام را ساکت بمانم
نه من نمی توانم
این زمستان دیگر کار من نیست
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۰/۲۵ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست