عصر
یک نفر
در ابعاد یک میز چوبی
حبس ِعصر می ماند
بی جنوب و پیاده رو
بی امیدی به یک دم غروب ِ سرد و قهوه
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست