سکوت
تاب می خورد دقایق
خرمن خرمن سایه و
دریا دریا سکوت
اینهمه جهنم جهنم تنهایی را
چاره چیست ؟
***
آه اگر آسمان
آه اگر سکوت
آه اگر نفس تنگی را
چاره ای
درمانی
چیزی
شبیه پنجشنبه بود
تاب می خورد دقایق
خرمن خرمن سایه و
دریا دریا سکوت
اینهمه جهنم جهنم تنهایی را
چاره چیست ؟
***
آه اگر آسمان
آه اگر سکوت
آه اگر نفس تنگی را
چاره ای
درمانی
چیزی
شبیه پنجشنبه بود
چشمهایت
ردیف شعرهای عاشقانه جهان است
و تاب گیسویت
پایان سرگردانی
***
آغوش تو
پاییز است
ببین چقدر مداد رنگی آورده ام
***
درباره خنده
و
چال گونه ات
به وقت ظهر
...
حرفی ندارم
می خواهم برون بالکن سیگاری بکشم
تابستان را
سطر به سطر
و
کلمه به کلمه
با سکوت
و
سنگ
به دوش می کشم
چقدر خسته ام از دروغ
و بال شکسته ای پرنده ای در قلبم
تیر می کشد
***
شهرهای خواب آلود شبهایم
پر از سوسوی بی حوصله ی سکوت است
و
آنسوی کوچه ی نیمه شب
مردی
سایه اش در باران
دیگر
منتظر چیزی نیست
***
بیا برویم ودکا و بی خوابی بنوشیم
محمود!
ناگهان
به بهت یک ساعت یازده و چهل دقیقه
از شبی مدام
قلب و معده ام درد نمی کند
عجله کن
بیا برویم خیابان
به صرف ودکا و نیمه شب
شاید من مرده باشم و هنوز نمی دانم
عجله کن