عا...شقانه
چشمهایت
ردیف شعرهای عاشقانه جهان است
و تاب گیسویت
پایان سرگردانی
***
آغوش تو
پاییز است
ببین چقدر مداد رنگی آورده ام
***
درباره خنده
و
چال گونه ات
به وقت ظهر
...
حرفی ندارم
می خواهم برون بالکن سیگاری بکشم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۱۱ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست