خسته به روزهایی که اوست

قاب خودش و اینهمه دیوار بی نجوا

رو به شهر و رو به بزرگراه های بی حرفی

مات بر دیوار

قفس در قفس اینهمه شیشه ی چند لایه

بغض تنهاییش را شعر می کند

هی شاعر

شاعر تر

تنها

تنهاتر

مقیم  اینهمه

بتن