تیک تیک معجزه ای در راه است
درست نیم ساعت وقت داری که همه اش را
از الف تا یکی یکی تمام سرگیجه هایت
نوشته
ننوشته
به نخ ِ بعدی ساعت دیواری وعقربه ی سرخ ونفس های تندتندو آشفته اش
دود شوی
دورتا دورهمه ی دوازده عدد مدور روزها
حالا
عجله کن دست ورو شسته و نشسته
به ادامه ی غربت مفلوک ساعت نه
از خانه رفته بیرون
رفته باش
قسم به ارتفاع ناچیز برف بررف یخ زده ی صندوق عقب ماشینت
که
اینجا هم شهرتوست
مثل همه ی شهرهایی که به زمستانهایی ازهمین دست فروختی
بلند
بلند تر
تیک تیک ِ معجزه ای
نمی شنویی ؟
تیک تیک معجزه ای در استخوانهایت
در راه
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۱۲/۰۷ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست