در دلم ظهر دامنه های زمستان

نشسته است

در سرم حکومت نظامی ست و

صد  اعدامی به دیواردوخته شده

قطره قطره

با خونشان

در حسرت رها شدن

راه  گلو به رودخانه نمی رسد اما