
از فتوحات ماتم گرفته ی شهر ها چیزی بلد نبود
همراهش کیف کوچک تلخی بود
پر از اوراق سکوت روستای مادریش
در مورد وسعت مهربان دستانش
حرفهای زیادی گفته اند
قصه های آرام ش
بعضی وقتها
تا دشتها و درختزاران بیشمار
ادامه داشت
و می گویند
همراه ابدیت رودخانه ای
تا بغض سرزمینم رفته است
باشد که باشد
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۸/۰۴ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست