ترانه ي زندانبان

 

ژاك پره ور

ترجمه ی  آقاي احمد شاملو

 

 

 

 

- كجا مي روي زندانبان زيبا

با اين كليد آغشته به خون ؟

 

 

- مي روم آن را كه دوست مي دارم آزاد كنم

اگر هنوز فرصتي به جاي مانده باشد.

آن را كه به بند كشيده ام

از سرمهر، ستمگرانه

در نهاني ترين هوسم

درشنيع ترين شكنجه ام

دردروغ هاي آينده

دربلاهت پيمان ها.

مي خواهم رهاييش بخشم

مي خواهم آزاد باشد

و حتا از يادم ببرد

و حتا برود

و حتا بازگرددو

ديگر بار دوستم بدارد

يا ديگري را دوست بدارد

اگر ديگري را خوش داشت

و اگر تنها بمانم و

او رفته

با خودنگه خواهم داشت

هميشه

درگودي ِكف دستانم

تا پايان عمر

لطف پستان هاي الگو گرفته ازعشقش را.