فرشته ی خودکار به دست

با عطشناکیه قرمز لبهایش

به بوسه یی

در ایستگاه اتوبوس

به انتظار

 

*

 

هوای جلگه خوب است

اینجا در سرزمین مادریم

سکوت و عاشقانه ها فراوان است

دیگر سرگیجه ی جنگ ندارد خاکم

خطوط دور دست لوله های نفت و آسمان بی ابر سرزمینم

درست است دوست من

خانه ی من اینجاست

کنار لبخند پر درد نخل ها

 

*

 

من در روزهای سنگلاخی ِ نبودنش

پایم

از

دو سه جا

 و دلم

از

 هزار جا

زخم خورده است

دیگر همه این را می دانند

 

*

 

از پاشنه ی آشیلم

    قطره

            قطره

خون می چکد

اسفندیار

کجاست آن شاخکان گز

تا

به ابدیتم مصلوب گرداند

 

*

 

کوه مهتاب گرفته

پیکانی بود به سمت ماه

ستاره ای سمج بر مسیر شب

حالا سلام کن نارون

سلام کن

جاده به حریم تاریکی می رسد

چشمان من به

خطوط اشک

 

*

 

به نیمه شبی آرام

در آن شهر دور

دور

اگر نوازش دستی را بر قلبت احساس کردی

نترس

نترس

آن دست من است

 

*

 

برای من چه فرق میکند

عمق دریاهایی که مرا

با خود فرو برد

در خود فرو برد

برای من دیگرچه فرق میکند ؟

 

*

 

و در پایان باید بنویسم

 

                                            به قول حضرت خیام :

 

        از من رمقی به سعی ساقی مانده است !!