پاکت سیگار سفیدش را به سمت مرد می گیرد

 دودی خاکستری بر ذهن شهر گره می خورد

ناگهان صدای فلزی ترمز ماشینش به نفس خیابان  قد هیچ ادامه می یابد

بی حرفی  دراو سرد خیره می ماند و زن می گوید :

"خب تو اگه دوست می خوای منو  اهلی کن "

باد برگرده بتنی پل می گذرد و

پاکت سیگار سفید...سفیدتر