هشت ساعت مدام
- نمی شاید زیست
- نه اصلن یه دقیقه ش هم
- بیا تا "می" خوریم
- باشه کجا ؟
- خونه ما
و شب به محیط میدان ها و ساختمان ها هی تاب می خورد
تا
صبح سردرد
- بیشتر همو ببینیم می تونی رانندگی کنی ؟
- آره ...فکر کنم
و صبح با مدوامت آفتاب و تهوع داغ و داغ تر می شود
خواب و جاده
خ
و
ا
ب....
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۲۵ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست