مسافر آرام
مسافر بی راه با تداوم بیابانت چه می کنی؟
می روم قهوه خانه ای باشم بی پنجره و میز
مسافر بی سکوت با لرزش بادها کجا بوده ای ؟
رفته بودم دهان به دهان آتشفشانهایم دماوند بخوانم
مسافر بی عصر با غروب پاییزهایت نوشیدنی چه داری ؟
یک لیوان چای سبز و قرار بی حرفی یک میز پراز پنجشنبه
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۱۲ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست