برف
"امسال زمستان که شد روی شاخه های درخت آلبالوی توی باغچه برف می نشیند و خیلی زیبا می شود، آنوقت می توانم این سه پایه را همین جا بگذارم و از شاخه های برف گرفته و پرنده هایی که از سرما روی آنها کز کرده اند عکس بگیرم " این را گفت و سه پایه ی دوربینش را به دیوار تکیه داد.
زمستان که شد برف سنگینی بر شاخه ها نشست آنقدرسنگین که شاخه ها شکستند و پرنده ای روی آن ننشست.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۲۶ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست