چقدر عجیب است ، این روزها همه را شبیه تو می بینم همین امروز داشتم فکر می کردم اینهمه خسته و زمین گیر نمی شدم اگر عینک تازه ای می خریدم من، باورکن، اینروزها خوب می دانم همه ی آنچه نامش را عاشق بودن می شود گذاشت در تو بود و خلاص، چه عجیب شده همه چیز اینروها همه را حتی لبهایشان چشمهایشان حتی وقتی می خندند ، همه را شبیه تو می بینم ، دارم دیوانه می شوم نه ؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۵/۲۵ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست