م

 

ن قول می دهم

 

 

 

بر معبر مکدر یک صبح

افتاده سرد و سخت ِ سکوتی پر از سکوت

بر معبر شکسته ی یک لبخند

یک سرخ بی امید یک انتظار تلخ

تصویر وهم زده و تلخ یک زمین

یک سرزمین

اینجا

هر صبح

خانه ها

آرام و سربه راه

چشم انتظار مرگ

هر روز

کوچه ها 

غمگین و سربه زیر

خشکیده بر تن سرد درخت هاش

صد برگ انتظار ...

 

این  روزها و روزنه ها ی پر ازغروب

دیوارها بلند با رنگ حبس و بند

کم رنگ می شود...

 

یک روز عاقبت

یک صبح می رسد

آنروز صبح و صبح

همراه  رازناکی ِ آرام و ساکتش

تو

ابلیس تلخ پر ازدستهات

خون

اعدام می شوی

آرام و سربه راه

من قول می دهم