م
ن قول می دهم
بر معبر مکدر یک صبح
افتاده سرد و سخت ِ سکوتی پر از سکوت
بر معبر شکسته ی یک لبخند
یک سرخ بی امید یک انتظار تلخ
تصویر وهم زده و تلخ یک زمین
یک سرزمین
اینجا
هر صبح
خانه ها
آرام و سربه راه
چشم انتظار مرگ
هر روز
کوچه ها
غمگین و سربه زیر
خشکیده بر تن سرد درخت هاش
صد برگ انتظار ...
این روزها و روزنه ها ی پر ازغروب
دیوارها بلند با رنگ حبس و بند
کم رنگ می شود...
یک روز عاقبت
یک صبح می رسد
آنروز صبح و صبح
همراه رازناکی ِ آرام و ساکتش
تو
ابلیس تلخ پر ازدستهات
خون
اعدام می شوی
آرام و سربه راه
من قول می دهم
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۵/۱۴ ساعت توسط علی سعادت
|
وبلاگی در باره ی ترجمه و شعر و ادبیات و سیاست و خانه و خیابان و راه های دور و چیزهای دیگر که توسط علیرضا سعادت نوشته می شود گاه به گاه .((کلیه حقوق آثار این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است .)) ضمنا ارمیا نام پیامبری ست و نام هیچ گلی نیست