بالای ِ بلند کاج ها
سکوت شبانه ای
به سیاه ِ شب و سرمای چشمان من
می خواند
بالای ِ بلند تنهاییم
دلتنگی لرزان
به نیمه شب نگاه می کند
بالای ِ بلند شب
بی تو... بلند بالا
نه
این زمستان دیگر کار من نیست
من از پسش بر نمی آیم
نه
نمی توانم
می روم تا عصر و کرسی مادربزرگ
به غربت گورستانهای کویر ِخانه ی پدری
روزهای بی کودکی ام را ساکت بمانم
نه من نمی توانم
این زمستان دیگر کار من نیست
یک نفر
در ابعاد یک میز چوبی
حبس ِعصر می ماند
بی جنوب و پیاده رو
بی امیدی به یک دم غروب ِ سرد و قهوه
خسته به روزهایی که اوست
قاب خودش و اینهمه دیوار بی نجوا
رو به شهر و رو به بزرگراه های بی حرفی
مات بر دیوار
قفس در قفس اینهمه شیشه ی چند لایه
بغض تنهاییش را شعر می کند
هی شاعر
شاعر تر
تنها
تنهاتر
مقیم اینهمه
بتن
خواب
پرسه می زند میان جمعه عصر رگها
پلک سختش
سنگ می شود به هیچ جای چشمها
و
هزارهفته ی بی پنجشنبه
روی میز می پاشد
Autumn Song
Know'st thou not at the fall of the leaf
How the heart feels a languid grief
Laid on it for a covering
And how sleep seems a goodly thing
In Autumn at the fall of the leaf
And how the swift beat of the brain
Falters because it is in vain
In Autumn at the fall of the leaf
Knowest thou not? and how the chief
Of joys seems--not to suffer pain
Know'st thou not at the fall of the leaf
How the soul feels like a dried sheaf
Bound up at length for harvesting
And how death seems a comely thing
In Autumn at the fall of the leaf
Dante Gabriel Rossetti
پاکت سیگار سفیدش را به سمت مرد می گیرد
دودی خاکستری بر ذهن شهر گره می خورد
ناگهان صدای فلزی ترمز ماشینش به نفس خیابان قد هیچ ادامه می یابد
بی حرفی دراو سرد خیره می ماند و زن می گوید :
"خب تو اگه دوست می خوای منو اهلی کن "
باد برگرده بتنی پل می گذرد و
پاکت سیگار سفید...سفیدتر
یهو برهوت
یهو بیابون
یهو یه تریلی که بارش گرانیت بود و
جاده
یهو گلو درد
یهو تنهایی
هُری ریخت وسط دل و دستم
یهو بارون گرفت و صبح پنجشنبه رو شُست
شُست به قدوقواره ی یه میدون راه آهن و یه اتوبان تهران قم
یهو تیغ تیر ظهر و بیابون های خاک گرفته
یهو دیوار بلند سنگ و قله های بریده به بی کسی ِ یه سنگ بری
یهو تیغ
یهو ظهر
یهو خورشید و نفس گیر کرده ی من به بغل یه اتوبان مذاب
برهوت می دونی چندتاست ؟
خیلی
بیابون می دونی چجوری می چرخه به خیره شدن به دور؟
سخت
گرانیت می دونی چیه ؟
سنگ ِ
سنگ خارا
گلو دردو تنهایی و بارون تابستونه خوندی ؟ شنیدی ؟ دیدی ؟
بیابون خاک گرفته و کوپ سنگ گردن بریده می دونی چطوریه؟
ساکته
شنیدی ؟
اتوبان
اتوبان مذاب بلدی چطوریه ؟
همه اش یهو هُری ریخت وسط دل و ...
دستهام